دوراهی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تنها به اندازه مدت زمان دانلود یه فایل دو مگی وقت دارم که یک سال غیبتم را بنویسم مثل یه مسابقه پر استرس میمونه که عمرت هم قراره باهاش تموم بشه. ترجیح میدم این چند سطر شروع دوباره مشق شبم باشه تا اینکه همه یکسال نبودنم را تو دو سطر بیارم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 19:5  توسط رهرو  | 

رود دنیا جاریست

این دفعه بیشتر از دفعات قبل رو سکو میمونم آخه نفر مقابلم نیومده

تو این هفده هجده روز خیلی کار داشتیم. تست را خوب شروع کردیم اما هوا داره اذیتمون میکنه چند روزیه که سرعت باد نزدیک صفر شده. خیلی این روزا زود میگذره نمیدونم شایدم نمیگذره اون روزایی که کار داریم شب و روز نداریم همه چی قاطی میشه مشخص نیست کی میخوابیم کی بیدار میشیم، بعدش که تقویم را نگاه میکنی میبینی چقد زود گذشته و باید هر چه زودتر کار را تمام کرد و تحویل داد.

چند روز پیش طی یک حرکت انتحاری برای درست کردن یکی از وسایلی که کارمون بخاطرش تعطیل شد دست به آچار شدم از صبح با مهندس مهدی رفتیم رو برنر تا عصر زیر آفتاب دنبال یافتن دلیل خرابی و رفع اون بودم نزدیکای شب بود که بالاخره فهمیدیم عیب از کدوم قطعه هست و با همکاری یه عده دیگه فهمیدیم که قطعه اشتباه نصب شده. بالاخره درست شد و نصبش کردیم. چند روز بعد فهمیدیم یه عده دیگه از دوستان زحمت کشیدن گزارشی را فرستادن شرکت که اونا برنر را درست کردن- احتمالا خودشون بهش میگن زرنگی ولی من اسمشو میذارم دزدی چیزی که این روزا به وفور دیده مشه  "واقعا دستشون درد نکنه! این مدل دزدی را ندیده بودم"

بگذریم....

داشتم از گذر سریع روزها میگفتم! ساعت را نگاه میکنم اعداد را یه بار میخونم یک، دو، سه، چهار .... یازده دوازده. تغییری نکرده از روزی که ساعت را شناختم همین اعداد را داشت عقربه ها هم با همون سرعت قبلشون در حرکتن هر کدوم متناسب با چاق و لاغریش. روزا زود نمیگذرن ماییم که داریم تموم میشیم.


+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 11:17  توسط رهرو  | 

همه چی آرومه من چقد خوشبختم :)

فعلا زندگی خوبه خدارا شکر

یه کم جسمم خسته است ولی یه روز تعطیل درستش میکنه

صبح ساعت 6 میزنم بیرون 9-10 شب برمیگردم خونه هر از چند روزی هم میرم ماموریت! این روزا همه مدل وسیله نقلیه سوار میشم : یه مسیر رفت و برگشتم به ماموریت اینجوریه از شرکت میزنم بیرون مترو- تاکسی-هواپیما-هلی کوپتر- وسط دریا دوچرخه ثابت- هلی کوپتر- هواپیما-تاکسی-اتوبوس-مترو دوباره شرکت


فعلا سخت کار میکنم عزیزم هم سخت میخونه واسه تخصص. ایشالا خودم خبر قبولیتو میدم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 12:43  توسط رهرو  | 

به خودم میگم همینی که هست باید تحملش کنم!!!1

سنگینترین جمله ای که میتونی بشنوی

میگن خدا تنها چیزی را که عادلانه تقسیم کرده و همه راضی هستند عقل است همه ما فکر میکنیم عقل کل هستیم و هیچکس را نمیتونی پیدا کنی که از عقلش شاکی باشه. بر اساس همین عقل هم هر کس یه شیوه زندگی و خط و مشی واسه خودش انتخاب میکنه و رفتار میکنه و از اونجایی که فکر میکنیم عقل کل هستیم پس فکر میکنیم رفتارمان هم درست است. گاهی این رفتارهای به ظاهر درست از سمت ما باعث اذیت و ناراحتی اطرافیان خواهد شد و چه خوب هست که بتونیم این رفتارها را تشخیص بدیم و در صدد تصحیح اونا باشیم آخه تو تولد سوم انسان که تولد اندیشه است بخشی از این تولد و رشد نیز شامل خودشناسی و تلاش برای رسیدن به خلیفه الهی است.

در تولد اندیشه مهم اینه که در مرحله اول  ما تصمیم به تغییر داشته باشیم  و مرحله بعد اعمال تغییر است.

گاهی  انسان تصمیم داره تو این تولد سومش رشد کنه و بزرگ بشه اما خودش به تنهایی قادر نیست این رفتارهایی که باعث ناراحتی دیگران میشوند و نیاز به بازبینی دارند را تشخیص بده و نیاز داره یه نفر دیگه به ما گوشزد کنه شاید به همین خاطر است که پیامبر میفرمایند: المومن مرآه المومن "مومن آینه مومن است" و بالاتر از مومن دوستان و نزدیکان انسان مخصوصا شریک زندگی انسان است که میتونه بهش کمک کنه.




+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 23:46  توسط رهرو  | 

یک لحظه فاصله از "خوبم" تا "خوب بودم"

از باشگاه  خیلی پرانرژی برمیگردی تصمیم میگیری یه زنگ بزنی خونه انرژیت را با خانواده تقسیم کنی! حین صحبت کردن یه چی میگن ناراحتت میکنن
ازونجایی که دلت اندازه یه گنجشکه یه ساعت بعد که بهتر شدی به جای اینکه اونا احوالی ازت بگیرن  زنگ میزنی که بگی من خوبم متوجه میشی که اونور ناراحت شدن که چرا ناراحت شدی،

 آیا واقعا حق ناراحت شدن نداشتم ؟ آخه حسه دیگه، کلمات و الحان تاثیر دارن؟ قطعا عزیزت قصدی نداشته ولی در یه لحظه کلمات طوری ادا میشوند که ممکنه بار اهانت داشته باشن هرچند میدونی که عزیزت منظوری نداشته!

بعضی مواقع ما آدما قدرت کلمات را فراموش میکنیم کلماتی که با گفتنشون از ادیسون اخراجی از دبستان یه نابغه میسازه و در جایی دیگه خیلی راحت میتونه باعث خود کشی یا خرد شدن روحیه یک نفر بشه
یاد دکتر افتادم که همیشه سر کلاس میگفت یادتون باشه  " ایکی دوشون بیر کوشون"  برای بعضی حرفا  " ایکی دوشون ولی کوشون نه"

شاید گاهی نیاز نباشه آدما هرچی را میبینن به زبون بیارن مثلا در مورد نوع پوشش دیگران

من معتقدم هر کس وقتی داره لباسی را انتخاب میکنه حتما  در مورد عرف و اینکه مثلا با روحیه و شخصیتش سازگاره یا نه یه فکر کوچولو کرده و چون خودش پسندیده، انتخابش کرده  علاوه بر این زشتی و زیبایی هم نسبیه ممکنه اونی که تو میپسندی دیگری نپسنده.

حالا اگه مثلا با دوستت یا خانمت قرار دارین به جای اینکه به این فکر کنی او برای اینکه تو را ببینه خودش را آماده کرده لباس مرتب پوشیده خودشو خوشبو کرده و آرایش کرده واقعا بی انصافیه برگردی خیلی رک بهش بگی تیپت هم که چنگی به دل نمیزنه و یا اینکه به رنگ لباس نوع آرایش و بوی عطرش گیر بدی
آخه درسته شاید اون موقع تو ظاهرش را نپسندی ولی مطمئنا او بخاطر ارزشی که برای تو قائل بوده بلند شده به نظر خودش خودشو آماده کرده یا اون همه مسافت را طی کرده، اون وقت تو میای اصل قضیه را فراموش میکنی و با یه کلمه یا جمله که شاید قصد بدی هم نداشته باشی تمام اون شور و اشتیاق طرف  را از بین میبری و یه نقطه تاریک برای همیشه تو ناخودآگاه ذهنش نسبت به خودت و اون قرار ایجاد میکنی.

.

.

بحث چی بود؟

آهان داشتم میگفتم که حالت گرفته شد و به جای اینکه اونا احوالی ازت بگیرن  پا میشی زنگ میزنی که بگی من خوبم متوجه میشی که اونور ناراحت شدن که چرا ناراحت شدی
  اون وقت تا آخر شب خودت ناراحتی که چرا ناراحت شدم!
 برای فراموش کردن میشینی پای اینترنت هرکار میکنی وصل نمیشه!
میخوای شام بخوری اونقدر سرد شده که بیخیالش میشی!
 میشینی فیلم ببینی وسط فیلم هم اتاقیت میاد اسم فیلم را میپرسه یه باره تا اخرش را برای خودش تعریف میکنه و جفت پا میره....

با وجود همه این اتفاقا و اینکه میدونی عزیزت الان خوابیده بازم دستت میره به گوشیت و اس ام اس میدی "خیلی دوستت دارم"

دل هست  دیگه کاریش نمیشه کرد :) 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 12:9  توسط رهرو  | 

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را به خاطر بسپار !

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.

 

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

 

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.

 

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

 

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!

 

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

 

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:49  توسط رهرو  | 

زندگی

زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 10:45  توسط رهرو  | 

داور خر است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 17:27  توسط رهرو  | 

دفاع یا حمله

بالاخره یه جورایی کارشناسی ارشدمون هم داره تمام میشه .

اگر خدا بخواد سه شنبه هفته آینده دفاعیه پایان نامم هست و هنوز یک صفحه از پایان نامه خالیه!!!

صفحه "تقدیم" هنوز تصمیم نگرفتم به کی تقدیمش کنم خیلی دوست دارم تقدیمش کنم به تو اما چه کنم بد جوری داری حالمون را میگیری به قول شاعر : با ما به از آن باش که با خلق جهانی

چه کنم حداقل جواب اس ام اس  را بدده!1   نمیدونم چرا ما آدما اینجوری هستیم؟  یه موقع ما یکی را دوست داریم او ما را دوست نداره و در همین موقع یه نفر دیگه ما را دوست داره که ما دوسش نداریم و ...

بگذریم!

یکی از نکات این دفاع و اون روز و اون ساعت اینه که میخواستم با وحید با هم باشیم

هر دو مون تو یه سال تو یه دانشگاه تو یه رشته کارشناسی قبول شدیم

کارشناسی را با هم تموم کردیم

بدون کنکور  تو یه روز آمدیم ارشد

تو یه روز با یه استاد صحبت کردیم

تو یه روز موضوعمون مشخص شد

تو یه روز استاد راهنمای دوم را یکی انتخاب کردیم

تو یه روز با اساتید مشترک و داورهای مشترک دفاع داریم  :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 2:31  توسط رهرو  | 

بیاد آمنه (انالله و انا الیه راجعون)

یکی بود یکی نبود
یه روزی یه جایی یه آسانسوری سقوط کرد و یه نفر پاش را از دست داد و یه روز دیگه یه جای دیگه یه نفر دیگه توی حمام جانش را. واسه هر دو تیم تحقیقاتی تشکیل شد نتیجه اولی این بود که برای همیشه خانه نشین شد و دومی اسیر خاک.(در هر دو مورد قطعا خود افراد مقصر شدن .....) واسه اولی طلب صبر و استقامت کردن و واسه اون یکی مغفرت!
اونجا پلی تکنیک بود قلب یخزده اکنون و تپنده سالیان پیش، اون افراد ما دانشجوهاش هستیم که داریم عادت میکنیم به هر روز شکسته شدن و روز به روز بیشتر خفه شدن و این داستان همچنان ادامه خواهد داشت. افسوس برای مادری که نتیجه سالها شب زنده داری و نگرانی، 26 سال خون دل خوردن برای پرورش تنها یادگار همسر شهیدش را باید اینچنین به دامن خاک بسپارد و پاسخ نامدیران مسئولیت ناپذیر چه خواهد بود! دیه اش را میپردازیم خرج تمام مراسمات را میدهیم !! با چه مقدار پول میشه یک ثانیه غم مادر را التیام بخشید.
سه سال پیش پاسخ قطع شدن پای سعید نیز چنین بود اما کجا رفت دیه به چه کسی پرداخت شد! آری انسان های مظلوم در طول تاریخ محکوم به خورده شدن حقشان هستند!
مقصر کیست؟ خدماتی خوابگاه! نگهبان! مسئول اداره خوابگاه ها! مدیر دانشجویی! معاونت دانشجویی دانشگاه! ریئس دانشگاه! وزیر علوم! چه کسی قرار است پاسخ هر روز بیشتر شکسته شدن و خفه شدن فضای دانشجویی را بدهد !  اینها نتایج کدام برنامه ریزی و مدیریت میباشد؟ احتمالا خدماتی خوابگاه مقصر خواهد شد که وزیر صبح بیدار میشود ظرفیت را با زیاد کردن یک صندلی در کلاس زیاد میکند  و مدیران مجموعه فقط میگویند بودجه نیست؟ کجاست مفهوم واژه های مسئولیت پذیری و استعفا!!!!! که در بلادی که دیار کفر میخوانیمشان برای فراموش نشدن انسانیت زنده اند و اینجا خودشان فراموش شده اند
بیاد زنده یاد آمنه زنگنه دانشجوی کارشناسی ارشد89  دانشگاه صنعتی امیرکبیر روحش شاد و یادش گرامی
   


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 15:2  توسط رهرو  | 

مطالب قدیمی‌تر